ترقی بدون لحاظ کپی رایت!

در روزگاری که قرار بود مثلاً ترقی کنیم، رضا شاه از علی اصغر حکمت پرسیده بود که این خارجی ها چرا این قدر پیشرفت (!) کرده اند؟ ایشان هم گفته بود که خارجی ها دلیل پیشرفتشان چیزی به نام «یونیورسیته» هست. رضا شاه هم از حکمت خواسته بود که یکی از همین یونیورسیته ها (که حکمت آن را دانشگاه نامید) در ایران بسازد. تا ما هم یونیورسیته دار شویم و پیشرفت کنیم. ایشان هم دانشگاه تهران یعنی اولین دانشگاه ظاهراً ایرانی را میسازد.

ادامه خواندن ترقی بدون لحاظ کپی رایت!

خلاقیت در حصر آکادمیک

همه آشفته و دلشسته و حیرانند از این که فلان رجال سیاسی در حصر خانگی هستند. همان هایی که با دریافت گونی های سیب زمینی ذوق کردند و چند ماه بعدش علیه آن سیب زمینی های اورگانیک بیگناه تشجیع به شورش شدند. همان هایی که تا چند سال قبل تر از ۸ سال قبل از آن، به هرچه آخاند (لفظ مؤدبانه ی جایگزین آخوند) و رجل ریشمند بود فحش می دادند و سپس به طریق محیّر العقولی در عرض ۸سال و اندی، چاکر و دلبسته و عاشق و دلباخته و … ی همان ها شدند و بزرگترین خواسته ی ملّی مذهبیشان آزادی آن-شان از حصر خانگی شد.

قصدم اصلاً نقد و بررسی اجتماعی-سیاسی مردم تغیّر پذیر عصر حاضر نیست. بحث اصلاً این نیست! و لطفاً «Don’t Bite my finger. Look at where I’m pointing to» ! حرف من این هست که آیا ما باید کلاً مطابق با اشتهای اکثریت غالب فکر کنیم؟! اصلاً جای شکّی نیست که شاید ما به بعضی چیزها فکر نمی کنیم؟ بعضی چیزها که خیلی مهمند؟

ادامه خواندن خلاقیت در حصر آکادمیک