یک اختلاف درونی

همه ی ما اگر یک صبح جمعه وقتی که آفتاب هنوز خیلی خودش را نشان نداده، از خواب بیدار شویم و قصد کوهنوردی کنیم، پس از کوهنوردی و فعالیت نشاط انگیز صبح، به خانه برگردیم، دوش بگیریم و یک صبحانه ی مفصّل بخوریم، « حسّ خوبی خواهیم داشت ». (البته شاید خواننده ی این متن تا به حال این کار را تجربه نکرده باشد.) امّا چرا با وجود این حسّ خوب، اکثر افراد صبح جمعه را به خوابیدن بیش از حد معمول اختصاص می دهند؟ کسی که آن فعالیت را در ابتدای صبح انجام دهد، بدون شک پس از انجام آن خود را از درون تحسین می کند و با خودش می گوید که « چه خوب شد که به خوابیدن ادامه ندادم. »، امّا چرا خیلی از مردم دقیقاً وقتی که در رختخواب هستن حسّی درونی (با همان صدا) به آن ها می گوید که  بیشترین لذّت در ادامه ی خواب است؟

ادامه خواندن یک اختلاف درونی