تقابل سنّت و تجدّد

لطفاً ما را مِس کنید!

از همان ابتدا که چشم گشودیم واژگانی مثل جدید، مدرن و پیشرفته برایمان خوب تلقی داده شد. تلقی داده شد. یعنی خودمان در القای آن نقش چندانی نداشتیم و این خانواده و جامعه بودند که پیشفرض-وار ما را وادار کردند که اینگونه بیندیشیم. البته افرادی که بیشتر اهل دانش هستند می دانند که مدرن بودن یا جدید بودن معنایش با آن چیزی که عوام از آن استنباط می کنند متفاوت است.

از نظر اکثریتی که دوست دارم اسمشان را به دلیل کثرت بگذارم «همه»، افرادی به اسم دانشمند و نابغه که از نظر حسّی دلسوز بشریت بودند، بخاطر اهداف معنوی و صرفاً برای رشد و بهبود وضعیت فعلی جامعه ی انسانی، دست به ابداعات و اختراعاتی زدند و می زنند تا ما مردم را از قدیمی بودن و سختی کشیدن برهانند و دنیا را برایمان راحت تر کنند.

برای من و برخی دیگر، این تعاریف متفاوت هست. از نظر ما، انسان هایی عامه که تحت تأثیر جرگه ای قدرتمند و ثروتمند قرار گرفته و پرورش یافته بودند، خود را به اسارت آن قدرت ها در آوردند و از تفکر استعماری آن ها تغذیه کردند. سپس بنا بر آن تفکر خیلی خاص استعماری، چیزهایی به اسم رشد و بهبود برای بشریت تعریف شد و الزاماً به طور پیشفرض برای تمام نونهالان این جهان واژگانی مثل «پیشرفت و توسعه» و «پیشرفتگی و عقب ماندگی» و … همانطوری تعریف و تشریح شد که آن فرهنگ استعماری خاص طلب می کرد.

ما هم ناگزیر در این سیر پیشرفت کردن برای بهبود یافتن قرار گرفتیم. یعنی چشم ما هم از همان ابتدا مثل بقیه همان طوری دارای بینش شد که خود را در وضعیت نامطلوب بپنداریم و با تصور یک جهان پیشرفته ی عاری از غم و غصه خود را به سمت آن موهوم سوق دهیم.

این پیشرفته شدن با طوقی از جنس استعمار و البته با ظاهر بهبود همچنان دور گردن ما را گرفته و به سمت خود می کشد. سمتی که عمیق و سیاه است و ما صرفاً باید به خود تلقین کنیم که دارد بهتر می شود. چون این طور آموزش دیده ایم! در چند دهه ی اخیر این پیشرفتگی با اسم تکنولوژی یا فناوری نمود پیدا کرده و در چند سال اخیر به اسم هوشمند شدن. پله برقی ها، آسانسورها، حوله ها، یخچال ها، مداد ها و … همه دارند هوشمند ، فناورانه و به نحوی پیشرفته می شوند تا درد و رنج را از بشر زدوده و آرامش و کمال را به وی عطا کنند.

امّا عمق این خریّت کجاست؟

(خریّت واژه ای از نظر ساختار ناصحیح است که به دلیل نبود واژه ی مناسب جایگزین، ناچار مجبوریم از آن استفاده کنیم.) اینجاست که انسان عاقل سعی می کند که در تمام تعاریف خود تجدید نظر کند و ببیند که آیا تا این جا راه را درست آمده و چشمش درست دیده؟ متأسفانه وضع حاضر در جامعه ی ما (و در جوامع دیگر به انحاء مختلف) به گونه ای است که افراد به سختی می توانند باور کنند که شاید راه را اشتباه رفته اند. اساساً قبول و پذیرش بیراهه پیمودن یک جرأت شگرف و یک روحیه ی انقلابی می خواهد که تنها عده ی قلیلی حاضر به آن هستند.

و امّا اکثریت گمان می کنند که «درست» و «صحیح» همان چیزی است که عامه ی مردم جامعه فاعل آنند. یعنی هرچیزی که توسط همه یا اکثریت انجام شد، احتمالاً صحیح است. البته تمام کارکردهای علوم مهندسی از قوانینی فیزیکی نشأت می گیرند که با توجه به همین اکثریت ها و مشاهدات تجربی بنیان نهاده شده است. ولی آیا می توان در مورد مسائلی که به روح، فطرت و عالی ترین مفاهیم بشریّت مربوط است، به مشاهدات تجربی و باور صحّت رفتاری اکثریت بسنده کرد و به آن اتّکا نمود؟

حتی اگر نخواهیم خود را در برابر فرامین الهی و وحیانی تسلیم کرده و مطابق با آن دستورات، سبک زندگی خود را طراحی کنیم و صرفاً بخواهیم به تجربیات و مشاهدات عینی بسنده نماییم، باز هم استفاده از تجربیات گسترده تر به مراتب کم ضرر تر از کفایت به تجربیاتی محدود است. یعنی چه؟ یعنی این که بهتر است در بررسی مسائل، سیر و روند تاریخی آن و گستره ی کامل جغرافیایی را در نظر بگیریم و صرفاً به مسائل با دیدی اعورانه ننگریم.

جدید یا قدیمی

نمی توان گفت که چیزی که جدید یا قدیمی است صرفاً بخاطر تجدّد یا قدمت خوب است. گاهی در نگاه اول تصور می شود که کسانی که با مدرنیته ناسازگاری دارند و نمی خواهند خود را تحت تسلط آن در آورند، به طور کلّی به قدیمی بودن علاقه مندند یا این که از تجدد به هر نحوی متنفرند. در حالی که این تفکر بسیار خام، جبهه گیرانه و متعصبانه است.

به طور خیلی خیلی مختصر اگر ما با مدرنیته و هر آن چه تکنولوژی سعی دارد به ما عرضه کند مشکل داریم، دلیلش حذف معنای حقیقی تعهّد از وجوه تکنولوژی و ادوات سیر به سمت مدرنیته به صورت کامل است. دلیلش این است که در مصنوعات مدرن نگاه به حق یا نگرش الهی به طور کلّی حذف شده یا در مواردی ظاهراً حذف نشده و باطناً حذف گشته است. وگرنه شاید هیچکس از چیزهایی که رنگ و لعاب جدید وخلاقانه داشته باشد بدش نمی آید. (البته این قرار نیست با مسئله ی نخست لزوماً تضاد داشته باشد و بعداً درباره ی آن عمیقاً بحث می شود)

مثلاً اتومبیل و خودروهایی که مصارف گوناگون دارند در ابتدا بشر را به شگفت وادار کردند. در عهد ماشین بخار شاید شگفت ترین وجه این مسئله این بود که شیئی از آهن می تواند همچون چارپایان حرکت کند. پس از اندکی تطور صنعت خودرد، شاید جالب ترین وجه آن این بود که این وسیله می تواند کارهایی که حتی از عهده ی احشام ساقط بود را انجام دهد، بدون رم کردن و بدون نیاز به تیمار چندان. امّا پس از مدّتی این مسائل و هرآنچه به رفع حاجات بشر مربوط است کم کم رنگ باختند و مهم ترین چیزها مارک یا برند خودرو شدند و این که این خودرو چه رنگی است (مثلاً رنگ متالیک که زمانی جزء اصلی تبلیغات خودرو بود)، سقف متحرک دارد یا نه، گرد است یا بیضی و مسائلی چنین که شاید بیشتر در پی تحریک ذائقه ی سیری ناپذیر تنوع طلبی، تجمل گرایی و چشم و هم چشمی بودند. هرچه جلو تر می رویم این صنایع و تبلیغاتشان بیشتر تأکید به این وجوه پست دارند تا وجوه ضروری. مردم هم از آنجا که در قرن های ۱۸ و ۱۹ باور کرده اند که هرچه جدید و مدرن تر باشد بهتر است، همچنان با آن باور قدیمیشان به زندگی ادامه می دهند و هرگاه به سمت تجدد (و نه لزوماً بهبود حقیقی) بتازند، خود را تحسین کرده و اگر در شکلی باقی بمانند خود را سرزنش می کنند.

این باور عمومی آن چنان در بین مردم معمول و تثبیت شده که مثلاً اگر در سال ۱۳۹۴ یک دانشجوی ۲۰ ساله گوشی تلفن همراهش سنسوری نداشته باشد که با گرفتن دست بالای صفحه ی آن، صفحه روشن شود، ممکن است به جُرم قدیمی بودن یا دمده بودن سرزنش و به بازنگری در رفتار ناپسندیده ی خود (!!) توصیه شود. چنین چیزی را نباید در جامعه ی کنونی عجیب یا غیرقابل باور پنداشت.

ممکن است افرادی با خواندن این جملات به تحجّر احتمالی نویسنده (!!) پی ببرند و با خود بگویند که مگر چیزی جز این باید باشد؟ البته که اگر با تفکر اسلامی به آن بنگریم چیزی متفاوت حاصل خواهد آمد. در اسلام چیزی به نام سنّت وجود دارد. چیزی که در مباحث اسلامی از آن به سنّت یاد می کنیم، با آن تعریف جامع و معنی عمومی سنّت (Tradition) متفاوت است. در مباحث اسلامی سنّت به معنی مجموعه اعمال، گفتار و متدهایی است که معصومین در سبک خاص و بهینه ی زندگی خود به کار گرفته اند و به آن سفارش نموده اند.

خب سؤال این جاست که اگر همیشه لزوماً تجدد و مدرن شدن و ترک ماسبق و ترک هرآنچه کهنه و قدیمی است بد هست، پس چرا ما باید در اسلام به چیزهایی تشویق شویم که گاهی ثابت اند و گاهی در قدیمی ترین تمدن ها دیده شده اند؟ مثلاً چرا نباید به جای روغن بنفشه به موهای خود واکس مو، (در زمانی) ژل و (در زمان جدیدتری) تافت بزنیم؟ چرا به جای پوشیدن نعلین که استحباب فراوان دارد، به مدل های عجیب و جالبی که ۳۶۱deg و NIKE به ما عرضه می کنند روی نیاوریم؟ همان مدل هایی که گاهی پاشنه ی بلند، زبانه ی پهن، رنگ فسفرسنت و … دارند. پس با اندکی تعقّل و با داشتن حسّ تسلیم نسبت به مبانی اسلام می توان دریافت که لزوماً هر جدیدی قرار نیست بهتر از قدیمی باشد.

کنون که اندکی از این همه نگری تشویق به خاص تر نگری شد، به جامعه ی مبهوت تکنولوژی و مدرن هایی که با زنجیرهایشان لبخندزنان سعی در مدرن کردن همه چیز دارند می گوییم که: از طلا بودن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مِس کنید! البته این هم مطلق نیست و نیاز به بررسی های بیشتر دارد.

این قصّه سر دراز دارد

سیّد محمّد معین میرقادری

چند روز پیش و امشب

1 دیدگاه برای «لطفاً ما را مِس کنید!»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *