خلاقیت در حصر آکادمیک - کلاس دانشگاه

خلاقیت در حصر آکادمیک

همه آشفته و دلشسته و حیرانند از این که فلان رجال سیاسی در حصر خانگی هستند. همان هایی که با دریافت گونی های سیب زمینی ذوق کردند و چند ماه بعدش علیه آن سیب زمینی های اورگانیک بیگناه تشجیع به شورش شدند. همان هایی که تا چند سال قبل تر از ۸ سال قبل از آن، به هرچه آخاند (لفظ مؤدبانه ی جایگزین آخوند) و رجل ریشمند بود فحش می دادند و سپس به طریق محیّر العقولی در عرض ۸سال و اندی، چاکر و دلبسته و عاشق و دلباخته و … ی همان ها شدند و بزرگترین خواسته ی ملّی مذهبیشان آزادی آن-شان از حصر خانگی شد.

قصدم اصلاً نقد و بررسی اجتماعی-سیاسی مردم تغیّر پذیر عصر حاضر نیست. بحث اصلاً این نیست! و لطفاً «Don’t Bite my finger. Look at where I’m pointing to» ! حرف من این هست که آیا ما باید کلاً مطابق با اشتهای اکثریت غالب فکر کنیم؟! اصلاً جای شکّی نیست که شاید ما به بعضی چیزها فکر نمی کنیم؟ بعضی چیزها که خیلی مهمند؟

خلاقیت

خلاقیت چیزی هست که همه یمان دوستش داریم و مانند هوش و ذکاوت و زیبایی و … بسیار همگان پسند هست. همین خلاقیت به شکلی نظامی، اجتماعی، انتزاعی و فیزیکی از ما گرفته می شود و بهتر است بگویم به تاراج برده می شود و ما هیچ چیز نمی گوییم! شاید اصلاً حواسمان نیست. خلاقیت چیزی نیست که بخواهیم به دستش بیاوریم. چیزی هست که داشته ایم و داریم و می توانیم تقویتش کنیم. امّا از آنجا که افرادی همیشه با ما مشترک المنافع نیستند و بخاطر دیدگاه مادی گرایانه یشان هیچ علاقه ای به تعامل اخلاقی با ما ندارند، به هر دلیلی به تاراج و سرکوب خلاقیت ما می پردازند.

یک حصر اجتماعی

یک آهنگ در جامعه شروع به نواختن می کند و همه ی افراد اجتماع (اکثریت قریب به اتفاق) به شکلی «مار-وار» شروع به رقصیدن می کنند و یکدیگر را نیز به این امر ترقیب و تشویق و گاهی اجبار می کنند! هرکس هم که نخواهد اینگونه باشد، توسط این مارهای متحجّر و مغز شسته، نیش زده می شود و به کنجی گریان می افتد و دل آزرده همی…

شاید اولین قاتل خلاقیت ما، آموزش هایی باشد که بدون انتخاب ما در بدو زندگیمان می بینیم. کودک بدون اینکه انتخاب کند که نقاشی یا موسیقی را دوست دارد یا نه، توسط والدین و مربیان به آموختن آنها وادار می شود و اگر یاد گرفت تشویق و اگر یاد نگرفت، مورد غضب واقع می شود. این یک دیکتاتوری اجتماعی هست. یعنی در نطفه خفه کردن خلاقیت یک کودک. یعنی این که همانند BBC به کودک تلقین کنیم که فلان چیزها خوب و چلان چیزها بد هستند.

در قدم بعد، کودک نسبتاً بیگناه، به شکلی ناخواسته و ظالمانه به سیستم آموزشی کشور وارد می شود. مدرسه ی ابتدایی نخستین قربانگاه جدّی یک نسل است. در آن جا افراد را در محفظه هایی از الیاف پلاستیکی، موسوم به لباس فرم، نگه می دارند و همه در یک جهت نشانده شده و روی به یک شخص خیره شده و دست ها به سینه و پشت ها به نیمکت واداشته می شوند! در این دیکتاتوری ظالمانه، نه تنها کنش های فیزیکی، بلکه تمامی فعالیت های ذهنی و فکری به یک سمت و سوی خاص (و نه لزوماً بهینه!) تشویق و از باقی راه ها منع می شوند.

دانشگاه دیکتاتور مَآب

این روند ظالمانه و محصورکننده، همچنان با اندکی تغییرات جزئی ادامه دارد تا فرد با یک توهّم فرهیخته بودن (در اصل پرریخته!) وارد دانشگاه می شود. جامعه ی متحجّر به وی القا کرده است که اگر درس بخوانی و دکتر و مهندس شوی، مفید هستی و در غیر اینصورت انگل جامعه ای! یک کارگر بدبخت یا یک بازاری دزد یا یک کارمند فقیر یا … می شوی! (این صفات، ناخودآگاه و به شکل تلقینی، تصوری ناصحیح و متوهمانه را به موصوف خود نسبت داده و به ذهن ناآگاه شخص راه می یابند.)

شخصی که تا کنون علاقه ی خاصی به اندیشه کردن مستقل نداشته، این حرف ها را منطقی می بیند (و اصلاً فکر می کند منطقی بودن یک چیز خوب هست! و فکر می کند منطقی یعنی صحیح!) و به ایشان ایمان آورده و یقین پیدا میکند. دانشگاه که در بالاترین سطح این قتل زنجیره ای خلاقیت قرار دارد، با هر شگردی که بتواند افراد را تهدید و ترقیب می کند تا به مصرف خود برساند. یعنی دانشجو یک کالا محسوب می شود برای هدفی که دانشگاه دارد. (دانشگاه یعنی سیستم مدرن آموزشی و مایتعلّق بها و ما یخرج منها) دانشجو از ۹ ترمه شدن، از اخراج شدن، از کمبود معدّل و … واهمه دارد و از نمره ی خوب گرفتن و شاگرد اول شدن و ۷ ترمه شدن و … شادمان می گردد. او (شاید) اصلاً به این فکر نمی کند که چرا سیستم زندگیش به این فرم در آمده و چرا دقیقاً در همان راهی پای نهاده که جلوی پایش نهاده شده!

خلاقیت در حصر آکادمیک - کلاس دانشگاه
خلاقیت در حصر آکادمیک – کلاس مدارهای الکتریکی۲ دکتر محمدعلی مسندی شیرازی- طراحی، بنیان نهی و عکس: خودم!

آیا وقت آن نرسیده که ما بیدار شویم و مستقل فکر کنیم و ضمن مدّنظر داشتن آنچه جامعه به ما ارائه داده، خودمان نیز اندکی با احساس و خلاقانه تفکّر و تصمیم گیری کنیم؟ عزیزان ما (یعنی شعور، خلاقیت و تفکر مستقل ما) هم اکنون در یک زندان هستند. آیا نباید نسبت به آزادسازی این ضروریات زندگی از یک حصر آکادمیک و اجتماعی دغدغه مند باشیم و برای آن تلاش کنیم؟

و السلام علیکم

سیّد محمّد معین میرقادری

پ.ن. فکر کنم این عکسی که گرفتم بتونه به خوبی یک معماری متمدّن مبتنی بر خلاقیت رو در حصر یک جامعه ی کانفورمیست نشون بده. اینطور نیست عایا؟

9 دیدگاه برای «خلاقیت در حصر آکادمیک»

  1. سلام
    اون خودکار سبز رو میشه یکاری کرد ولی ناموسا اون خودکار صورتی خیلی ضایع است
    خیر سرت مهندسی ها!
    دانشجو فقط یه خودکار باید داشته باشه
    ببین چه خبره!!!!!!

  2. در مورد نظام آموزشی هم متأسفانه سیستم موجود بسیار پوسیده و عقب مانده است و نیاز به بازنگری های اساسی دارد. آموزش ما به جای تلاش برای یکسان و همانند کردن انسان ها باید در راه پیدا کردن تمایزها تلاش کند.

  3. خیلی جالب بود مهندس. واقعا اگر همه انسان ها بر اساس توانایی های واقعی خودشان و نه چیزهایی که جامعه و اطرافیان به آنها تلقین کرده اند مسیر خود را انتخاب می کردند بسیاری از مشکلات جامعه امروز ما وجود نداشت. دیدن انسان هایی که همه زندگیشان بر اساس سلیقه دیگران است واقعاً مایه تأسف است.

  4. باسلام
    خلاقیت و آزاد اندیشی درسته ولی اینکه گفتید در دوران مدرسه با لباس فرم و زور بچه رو به مدرسه کشوندند مخالفم چون این سن خاص هیجان احساسی و انرژی زیاد کودک است که غالبه نه استعداد و نبوغش بنابراین چهارچوب رفتاری و تربیتی لازمه
    و بهترین غالب تربیتی چیزی است که از احادیث رسیده
    ولی دست دانشجو در خلاقیت بسته است که دلایل زیاده و در راس همه چیزی که شما بیان کردید

    1. سلام
      میشه نظامی آموزشی تدارک دید که هیجانات و انرژی کودک رو به سمت جلو سوق بده و نه لزوماً به سمتی خاص. در نظام آموزشی برخی از کشورها نمونه هایی دیدم که کودک رو با گزینه های بسیار مختلفی مواجه می کنن و واقعاً بهش اجازه میدن که از نظر فکری و روحی باهاش دست و پنجه نرم کنه و خودش انتخاب گر باشه.
      این در حالیه که در نظام آموزشی ما، کسی که مثلاً ریاضی رو خوب بلد نباشه یا نفهمه، از ابتدا کودن و خنگ تلقی و معرفی میشه. در حالی که شاید همون کودک در نقاشی یا هنرپیشگی یک نابغه باشه. اما این نظام محصورکننده، از کودکی روحیه ی این بچه رو نابود میکنه و بهش ناتوانی رو القا میکنه.

      خانواده و نظام آموزشی، باید گزینه های قابل رشد رو به کودک نشون بدن و امکان انتخاب گزینه ی مناسب رو براش فراهم کنن. در حال حاضر نه تنها گزینه ای ارائه نمیشه، بلکه کودک وادار به پذیرش گزینه هایی ثابت، جبری و تحمیلی هست.

    2. اگر منظورتون از «غالب تربیتی»، همون «قالب تربیتی» هست، باید بگم که این قالب دینی، با پیشفرض تربیت سنّتی مطرح شده و هیچ گاه تصور نمی شد که روزی جوامع در ساختارهای تربیتی مدرن غرق بشن. احادیث و روایاتی که ما میخونیم با این پیشفرض هستند که کودک یا نوجوان، برای انتخاب راه زندگی، گستره ی وسیعی رو از همون ابتدا پیش رو داره و حتی اگر عده ای قلیل به نظام آموزشی وارد می شدند، باز هم خودشون عملاً و بطور تئوریک انتخاب گر نوع، زمان و شیوه ی آموزششون بودن…
      برای اطلاعات بیشتر شما رو به کتاب «روش تعلیم و تربیت» دکتر شریعتی رجوع میدم. اگرچه منبع کاملاً صحیحی نیست، اما در گشایش نگرش مؤثر خواهد بود. إن شاءالله.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *